معنی ملحاء
10 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) درخت برگ ریخته. || گوشت پشت از دوش تا سرین. || لشکر گران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مؤنث املح. گویند: نعجة ملحاء؛ میش سپید سیاهی آمیخته. || لیلة ملحاء؛ شبی که از ژاله و یا شبنم سپید باشد. (ناظم الاطباء).[ مِ ] (ع اِ) آلتی که بدان پوست درخت برکنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از ذیل اقرب الموارد).[ مَ ] (اِخ) نام لشکری که آل منذر را بود. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ملحاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر