معنی ملبد
6 بازدید
[ مُ بَ ] (ع ص) فرس ملبد؛ اسب نمدبسته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مُ بِ ] (ع ص، اِ) شتر که دنب خود را بر ران و زانو زند. || شیر بیشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شتری که سرین وی آلوده به ریخ و بول بود. (ناظم الاطباء). || چسبیده بر زمین. (از اقرب الموارد). || فقیر خاک نشین. و گویند: فلان ملبد؛ ای فقیر مدقع. (از ذیل اقرب الموارد).[ مُ لَ بْ بَ / مُ بَ ] (ع ص) پاره بردوخته. گویند: ثوب ملبد. (از ذیل اقرب الموارد).[ مُ لَ بْ بَ ] (ع ص) باران اندک. (از اقرب الموارد).[ مُ بِ ] (اِخ) ابن حرملة الشیبانی (مقتول به سال ۱۳۸ هـ . ق.) مردی دلیر بود که در ایام خلافت منصور عباسی با هزار سوار خروج کرد و بر ناحیهٔ جزیره استیلا یافت و عظمت و قدرتی پیدا کرد. منصور چندین بار لشکر به جنگ وی فرستاد اما همه شکست یافتند و سرانجام خازم بن خزیمه را با هشت هزار سپاه جنگاور برای دفع وی گسیل کرد. ملبد در برابر این سپاه پایداری شگفت انگیزی از خود نشان داد تا جایی که نزدیک بود آنان را در هم شکند اما تیری بدو رسید و از پای درآمد. و رجوع به اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۶۷ و کامل ابن اثیر چ بیروت ۱۳۵۸ هـ . ق. ج ۵ ص ۴۸۲ و ۴۸۵ و تاریخ اسلام فیاض ص ۱۸۶ شود.
کلمات همقافیه با «ملبد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر