معنی ملالت

معنی ملالت

12 بازدید
[ مَ لَ ] (ع مص، اِمص) ملالة. ملال. رجوع به ملال و ملالة شود. || ستوهی. ستهی. سیرآمدگی. تنگدلی. بیزاری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی، تعب و ماندگی و آزردگی. (ناظم الاطباء): «بس ای ملک» ز عطای تو خیره چون گویند که بس نشان ملالت بود ز کبر و دلال. عنصری. سخن دراز کشد و خوانندگان را ملالت افزاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۰). چونکه ملالت همی ز پند فزایدت هیچ نگردد ملول مغز تو از مل.ناصرخسرو. جد بی هزل زیرکان گویند جان بکاهد ملالت افزاید. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج ۲ ص ۶۳۸). گفت هیچ ملالتی نیست اما دوست دیوانی را وقتی توان دید که معزول باشد. (گلستان). از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمد. (گلستان). تا ملالت ره نیابد سوی رأی انورت زین سپس خواهم گرفتن پیش راه اختصار. ابن یمین. آن به که تا ملالت خاطر نباشدت اطناب را بدل کند اکنون به اقتصار. ابن یمین. اکنون اگر آرامش و آسایش خواهی و از مافات ملالت و ندامت حاصل است به خدمت شهزادهٔ جهان مبادرت نمای. (تاریخ غازان ص ۴۷). اگر جمع ممکن نبود بسبب کلالت و ملالت از عمل ظاهر بر عمل باطن که مراقبه و محاضره است اکتفا نماید. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۲۳). اول آنکه منشأ داعیهٔ مطالعه را بازجویند تا سببی واهی و غرضی نفسانی نباشد مانند دفع ملالت طبع... (مصباح الهدایه ایضاً ص ۴۳۱). و در انقباض وجد به حدی نرساند که موجب ملالت و سآمت نفس... شود. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۲۴۵). و رجوع به ملال شود. - ملالت بار آوردن؛ موجب دلتنگی و آزردگی خاطر شدن : یقین شناس که گر شرح اشتیاق دهم دراز گردد وآنگه ملالت آرد بار. جمال الدین اصفهانی (دیوان چ وحید دستگردی ص ۱۸۷). و رجوع به ترکیبهای ملال شود. - ملالت گرفتن کسی را؛ به ستوه آمدن وی. دلتنگ شدن. ملال گرفتن کسی را: ملالت گرفت از من ایام را به کنج ارم برد آرام را.نظامی (از آنندراج). و رجوع به ترکیبهای ملال شود. - ملالت یافتن؛ به ستوه آمدن. دلتنگ و آزرده خاطر شدن. سیرآمدن : از آن عشرت ملالت یافت آن ماه چو گل در خواب رفت آن سرو ناگاه. نظامی. || حزن و اندوه. (ناظم الاطباء): قیصر روزی در غلای مستی و از سر ملالت و روی کلالت به سلطان می گوید که اگر پادشاهی ببخش اگر قصابی بکش و اگر بازرگانی بفروش. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۲۷). ندامت و ملالت بر بسیار گفتن بیش از آن است که بر کم گفتن. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۰۹).

کلمات هم‌قافیه با «ملالت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید