معنی ملاع
4 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) دشت بی نبات. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زمینی است که عقاب را بدو نسبت کنند. گویند: اودت بهم عقاب ملاع. و در واحد و جمع چنین گویند و آن شبیه است بدانچه گویند: طارت به العنقا و حلقت به عنقاء مغرب. یا از نعوت عقاب است یا عقاب ملاع، عقاب موشخوار است که کوچک باشد و کلا کموش را شکار کند. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ملاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر