معنی ملاطفت
6 بازدید
[ مُ طَ / طِ فَ ] (از ع، اِمص) مأخوذ از تازی، مروت و مردمی و نیکویی و مهربانی و نرمی و ملایمت و شفقت و نوازش. ملاطفه. (ناظم الاطباء). نرمی. رفق. مرافقت. بِرّ. مهربانی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ملاطفة: شیر... در اعزاز و ملاطفت او ... مبالغت نمود. (کلیله و دمنه). دشمن که به مدارا و ملاطفت به دست نیامد... از او نجات نتوان یافت مگر به هجر. (کلیله و دمنه). اصحاب رای به مدارا و ملاطفت گرد خصم درآیند. (کلیله و دمنه). اشتر بیچاره... ملاطفتی نمود هرچه تمامتر. (کلیله و دمنه). بر این مخالصت و ملاطفت از یکدیگر جدا شدند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۴۷). در هنگام درشتی ملاطفت مذموم است. (گلستان). دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیاده کند. (گلستان). و موکلان در معاقبتش ملاطفت نمودند. (گلستان). و رجوع به ملاطفة شود. - ملاطفت کردن؛ نوازش کردن و مهربانی نمودن. (ناظم الاطباء): لرزه بر اندامش اوفتاد و چندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت. (گلستان). سرهنگان پادشاه به سوابق فضل او معترف بودند... لاجرم در مدت توکیل او رفق و ملاطفت کردندی. (گلستان). چندین ملاطفت که امروز با پادشاه کردی خلاف عادت بود. (گلستان). باری ملاطفتش کردم و به لطافتش گفتم. (گلستان).
کلمات همقافیه با «ملاطفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر