معنی ملاحی
17 بازدید
[ مَ لْ لا ] (ص نسبی) منسوب به ملاح. مربوط به ملاح. و رجوع به ملاح شود.[ مَ لْ لا ] (حامص) شغل و عمل ملاح : و ایشان ملاحی دانستند و در آب بیامدندی به تاختن... (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۰۷). و رجوع به ملاح شود.[ مُ حی ی / مُ لْ لا حی ی ] (ع اِ) انگور سپید. (مهذب الاسماء) (دهار). نوعی از انگور سپید دراز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قسمی از انگور خوب که سپید باشد. (آنندراج): غراب وار انجیر حلوایی و روباه آسا انگور ملاحی را نیم خورد کنند و بگذارند. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۱۰۱). رازقی و ملاحی و خزری بوزری و گلابی و شکری. نظامی. تا دررسد این می تو ای عطار حالی زپی می ملاحی ایم. عطار (دیوان چ تقی تفضلی ص ۴۸۶). نقل و شکر و می و صراحی مفتون ملاحت ملاحی. محسن تأثیر در صفت اقسام انگور تفت یزد (از آنندراج). || نوعی از انجیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اراک سرخ و سپید و اراک که سپیدی بر سیاهیش باشد. (منتهی الارب). اراک سپید سرخ و اراک سیاه سپید. (ناظم الاطباء). اراکی که در آن سپیدی و سرخی و سپیدی و سیاهی باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ملاحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر