معنی ملاءة
7 بازدید
[ مِ / مُ ءَ ] (ع اِمص) گرانی که از امتلا پدید آید. (ناظم الاطباء).[ مِ ءَ ] (ع اِ) هیئت پُری. (ناظم الاطباء).[ مُ ءَ ] (ع اِ) چادر. ج، مُلاء. (مهذب الاسماء).چادر. (دهار). چادر یک لخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): فجمعهم و استحضرالصباح ملاءة و بسطها و دفع اطرافها الی اربعة نفر یمسکونها فی الهواء ثم رمی بالیاقوتة فوق الملاءة باقصی قوته و لماسقطت علی الملاءة قال... (الجماهر ص ۶۳). || هر جامهٔ نرم. ج، مُلاء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جامه ای که بر رانها پوشند. (از اقرب الموارد). || (اِمص) زکام از پُری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گرانی از امتلاء و زکام از پری. || سستی شتر از طول حبس پس از سیر و سفر. (ناظم الاطباء).[ مَ ءَ ] (ع مص) زکام زده گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). زکام زده گردیدن از امتلاء. (از اقرب الموارد). || توانگر مالدار و نیکومعامله گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به ملائت شود.
کلمات همقافیه با «ملاءة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ءة» برای سرودن شعر