معنی مقیمای زرکش
4 بازدید
[ مُ یِ زَ کَ ] (اِخ) از مردم رشت و از شاعران قرن یازدهم بود. از اوست: ماه ار به منزلش نه به دستور می رود حسنی ندارد از همگی نور می رود سحری است از کمان که بغل بازمی کند ناز تو چون به خانه اش از دور می رود. و رجوع به تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۷۹ و فرهنگ سخنوران شود.
کلمات همقافیه با «مقیمای زرکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر