معنی مقیما
4 بازدید
[ مُ ] (اِخ) از شاعران قرن یازدهم هجری است که در طهران اقامت داشت و در همانجا درگذشت. از اوست: بی جام باده عیش گلستان تمام نیست دستی که بی پیاله بود شاخ بی گل است. و رجوع به تذکرهٔ نصرآبادی ص ۲۵۲ و فرهنگ سخنوران شود.
کلمات همقافیه با «مقیما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر