معنی مقیلبا

معنی مقیلبا

7 بازدید
[ مُ قَ / مُ ] (اِ مرکب) آشی است که از آن هفت دانهٔ عاشورا پزند. (فرهنگ رشیدی). آشی را گویند که از گوشت کوفته و رودهٔ گوسفند ریزه کرده و دنبه و پیاز و گندم و برنج و نخود و عدس و لوبیا و باقلا و شلغم و چغندر و گندنا و زردک پزند و بعضی گویند آشی است و در عاشورا پزند که آش عاشورا باشد. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): اگر چه دنبه به دیگ مقیلبا شد خوار مبار نیز چنین محترم نخواهد ماند. بسحاق اطعمه (از فرهنگ رشیدی ذیل مبار). مخمور مقیلبای دوشم ساقی به من آر جام بورک.بسحاق اطعمه. و رجوع به مادهٔ مقیل شود.

کلمات هم‌قافیه با «مقیلبا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «با» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید