معنی مقیل
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) نیم روز خفتن. (تاج المصادر بیهقی) (غیاث) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). چاشت خواب. خواب نیمروز. قائلة. قیلولة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || چاشتگاه شراب خوردن . (غیاث).[ مُ قَ / مُ ] (اِ) هفت دانه باشد که در ایام عاشورا پزند و خورند و آن گندم و جو و نخود و عدس و باقلا و ماش و لوبیاست. (برهان) (آنندراج). هفت دانهٔ روز عاشورا. (فرهنگ رشیدی). مؤلف سراج اللغات گوید: مقیل بر وزن طفیل هفت دانه که در عاشورا پزند و برای دفع عشق نیز چنانکه گفته اند، و مقل نیز بدین معنی گذشت، و آنچه در برهان به قاف به تحتانی رسیده نوشته خطاست چرا که قافیه با «طفیل» کرده اند. (فرهنگ نظام): شکم ز لقمهٔ آلوده پر مکن چو مقیل که گردهٔ مه و مهرت شود به سفره طفیل. احمد اطعمه (از فرهنگ رشیدی). و رجوع به مقیلبا شود.[ مُ قَ یْ یِ ] (ع ص) آنکه در نیمروز شراب و آب می دهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تقییل شود.[ مَ ] (ع اِ) هر جایی که در آن آسایش می کنند و خوابگاه. ج، مقائل. (ناظم الاطباء). جای قیلوله. (از اقرب الموارد). چاشت خوابگاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bأَصْحََابُ اَلْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً. ۱-۸۲۵:۲۴/}(قرآن ۲۵/۲۴). روز مضجع و مسکن بر گل مرغزار و شب مبیت و مقیل بر سنبل کوهسار. (سندبادنامه ص ۱۲۱). || قبر و گور. (ناظم الاطباء): و من کان الغراب له دلیلاً فناووس المجوس له مقیل . (از جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مقیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر