معنی مقیف
6 بازدید
[ مُ قَ یْ یِ ] (ع ص) مرد غریب که بیان حالات خود کند از حسب و نسب و حاجت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هر آنکه وقتی تو را ببیند گوید که من فلان پسر فلانم و از فلان جا هستم و سپس از تو تکدی کند. (از اقرب الموارد). || قیافه شناس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کسی که آثار مردم را دنبال کند و از پی آنان رود. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر