معنی مقیت
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) (از «م ق ت») دشمن داشته. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ممقوت. (اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص) (از «ق وت») نگاهبان چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نگاهدارنده. (غیاث). حافظ چیزی. (از اقرب الموارد). || گواه و حاضر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث). شاهد چیزی. (از اقرب الموارد). || توانا و قوت دهنده. (مهذب الاسماء) (السامی). توانا و روزی دهنده. (غیاث) (آنندراج). توانا به قوت دادن و منه قوله تعالی: و کان اللََّه علی کل شی ء مقیتاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مقتدر مانند آنکه می بخشد برای هر کسی قوت او را و گویند «و کنت علی اساءته مقیتاً»؛ ای مقتدراً. (از اقرب الموارد).[ مُ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء) (السامی).
کلمات همقافیه با «مقیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر