معنی مقومی
5 بازدید
[ مُ قَ وْ وِ ] (حامص) تقویم نویسی. تقویم دانی. استخراج تقویم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). محاسبه کردن وقت ها و حساب کواکب. سنجیدن قرب و بعد و ارتفاع ستارگان : در مقومیش اشکال بود که هست یانه. (چهارمقاله ص ۹۶). کرده بنای عدل را خامهٔ تو مهندسی کرده نجوم فضل را خاطر تو مقومی. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۳۳). و رجوع به مقوم شود.[ مُ قَ وْ وِ ] (ص نسبی) یحیی بن حکیم به این انتساب شهرت دارد. (از انساب سمعانی). رجوع به یحیی شود.
کلمات همقافیه با «مقومی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر