معنی مقول
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) گفته شده. مقوول. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گفته شده. (ناظم الاطباء). - مقول قول؛ در اصطلاح نحویان، مفعول قول است. (از اقرب الموارد). مثلاً در عبارت «قال علی (ع) : الناس نیام واذا ماتوا انتبهوا»، جملهٔ «الناس نیام و...» مقول قول است. || در اصطلاح فلسفه، محمول. مقول در جواب ماهو یعنی آنچه در مقام سؤال از ماهیت شی ء گفته و حمل شود و به عبارت دیگر ذاتیات نوعی و جنسی اشیاء را گویند. (از فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی). و رجوع به مقولات شود.[ مِ قْ وَ ] (ع اِ) زبان. (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) رجل مقول؛ مردی نیک سخن. (مهذب الاسماء). مرد نیکوسخن یا تیززبان بسیارگوی. مِقوال مانند آن است و هما للذکر والانثی. (منتهی الارب). مرد نیکوسخن و تیززبان بسیارگوی و کذلک امرأة مقول. (ناظم الاطباء). فصیح. بسیار گویا. ج، مقاول. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقوال شود. || مهتر به لغت یمن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). قَیل به لغت اهل یمن. ج، مقاول و مقاولة. (از اقرب الموارد). لقب قائدین یمن و اینان در مرتبه پس از اذواء بوده اند. (مفاتیح العلوم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ قَ وْ وَ ] (ع ص) بار بار گفته شده. مُقَوَّلَة و گویند کلام مقول و کلمة مقولة. (ناظم الاطباء). و رجوع به مقولة شود.
کلمات همقافیه با «مقول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر