معنی مقوقس

معنی مقوقس

9 بازدید
[ مُ قَ قِ ] (ع اِ) مرغی است طوقدار که طوقش سیاه سپیدی مایل باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). نام مرغی شبیه به کبوتر که در گردن طوق سیاه و سپیدی دارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || لقب هر پادشاه مصر و اسکندریه و لقب پادشاه هند. مروی است از ابن عباس و غالب که غلط باشد. (منتهی الارب). لقبی است برای هر پادشاه مصر و اسکندریه و بزرگ هند. (از اقرب الموارد). لقب هرکه پادشاه اسکندریه باشد. (غیاث). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
[ مُ قَ قِ ] (اِخ) لقب جریح بن میناالقبطی رئیس قوم قبط در زمان پیغمبر اکرم (ص). رسول خدا نامه ای به شرح زیر برای وی نوشت: «بسم اللََّه الرحمن الرحیم من محمدبن عبداللََّه ورسوله الی المقوقس عظیم القبط سلام علی من اتبع الهدی. اما بعد فانی ادعوک بدعایة الاسلام، اسلم تسلم یؤتک اللََّه اجرک مرتین، فان تولیت فعلیک اثم القبط، یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ان لانعبد الااللََّه و لانشرک به شیئا و لایتخذ بعضنا بعضاً اربابا من دون اللََّه فان تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون». (از دایرةالمعارف فرید وجدی). مقوقس هرچند اسلام نیاورد ولی نامهٔ پیغمبر را با احترام پذیرفت و هدایائی فرستاد از جمله دو کنیز قبطی یکی ماریه که پیغمبر خود با وی تزویج فرمود دیگری شیرین که به حسان بن ثابت بخشید. در زمان خلافت عمر، عرب در سرزمین مصر مشغول فتوحات شدند. مقوقس با سردار سپاه عرب، عمروبن عاص صلحی منعقد ساخت و به موجب آن مسلمانان بدون جنگ و جدال وارد اسکندریه شدند و مصر را فتح کردند. (از تاریخ اسلام دکتر فیاض ص ۱۱۳ و ۱۵۸). موضوع مقوقس و اینکه این شخص که بود و این کلمه چیست مدتها مسئلهٔ تاریکی بود اخیراً دانشمند انگلیسی بتلر از روی اسناد تازهٔ اسلامی و مسیحی که پیدا شده به این عقیده رسیده است که این شخص مردی بود نامش «قیرس» از رؤسای کلیسای قفقاز که هرقل او را از آنجا به مصر منتقل کرده و به ریاست جسمانی و روحانی مصر گماشته بوده است و کلمهٔ مقوقس که شهرت او بود مأخوذ از «قوقاسیوس» یونانی است بمعنی قفقازی. این کلمه را عربها به کسر قاف دوم خوانده اند ولی در نوشته های حبشی به فتح آن است. (تاریخ اسلام دکتر فیاض چ ۲ ص ۱۵۸ از کتاب فتح العرب لمصر چ قاهره). و رجوع به مادهٔ قبل شود.

کلمات هم‌قافیه با «مقوقس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید