معنی مقور
8 بازدید
[ مُ قَ وْ وَ ] (ع ص) قطران مالیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به قطران اندوده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || قواره دار کرده شده. (غیاث) (آنندراج). هر چیز گردبریده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). هرچه از وسط آن سوراخ گردی بریده باشند. (از اقرب الموارد): چرخ جادوپیشه چون زرین قواره کرد کم دامن کحلیش را چینی مقور ساختند. خاقانی. - غیرمقور؛ بی گریبان : فبعث الیه بقمیص غیرمقور. (تاریخ ابن خلکان چ تهران ج ۱ ص ۲۵۶، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ وَرر ] (ع ص) اسب باریک میان. (مهذب الاسماء). اسب باریک پهلو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر