معنی مقننه
5 بازدید
[ مُ قَ نْ نِ نَ / نِ ] (ع ص) تأنیث مقنن. رجوع به مقنن شود. - قوهٔ مقننه؛ قوه ای که حق قانونگذاری دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به همین ترکیب ذیل «قوه» شود. - هیئت مقننه؛ مجموع مردمی که حق وضع قانون دارند. قوهٔ مقننه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ قَ نْ نَ نَ / نِ ] (ع ص) مُقَنَّن. (ناظم الاطباء). رجوع به مقنن شود. - شروط مقننه؛ شرطهای موافق قانون. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقننه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر