معنی مقنن
6 بازدید
[ مُ قَ نْ نِ ] (ع ص) قانون برآرنده و قانون شناس. (غیاث) (آنندراج). قانون آور و قانون گذار. (ناظم الاطباء). واضع قانون. قانون گذار. آیین گر. شارع. صادع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مقنن قوانین؛ برقرارکنندهٔ قوانین. (ناظم الاطباء).[ مُ قَ نْ نَ ] (ع ص) آراسته شده و مرتب شده با قانون. مقننه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقنن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نن» برای سرودن شعر