معنی مقمقة
4 بازدید
[ مَ مَ قَ ] (ع مص) نرم شدن و آسان گردیدن. || بند نمودن و خوار کردن. || سخت مکیدن بچه پستان مادر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) حکایت صوت یا کلام، و ابوعبیده گوید: و فیه مقمقة و لقاعات. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقمقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر