معنی مقمعه
5 بازدید
[ مِ مَ عَ ] (از ع، اِ) مقمعة. عمود آهنین : اول نفس خود را به مقمعه توبت نصوح از تورط و انهماک در مناهی و ملاهی قلع و قمع کند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۷۳). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «مقمعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر