معنی مقمر

معنی مقمر

6 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) لیل مقمر؛ شبی ماهناک. (مهذب الاسماء). شب ماهتاب. (دهار). شب با قمر. مقمرة. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شب روشن با ماه. (ناظم الاطباء). ماهتابی. روشن به ماهتاب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): افسونی دانستم که شبهای مقمر پیش دیوارهای توانگران بیستادمی و هفت بار بگفتمی شولم شولم و دست در روشنایی مهتاب زدمی. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۴۹).
[ مُ قَ مْ مِ ] (از ع، ص) روشن. تابان. درخشان. نورانی. منور: ور جسم تو از نفس بدین صنعت محکم مانندهٔ قصری شده پرنور مقمر. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۱۵۸). خواهم که ز من بندهٔ مطواع سلامی پوینده و پاینده چو یک در مقمر. ناصرخسرو. از لشکر زنگیش رخ روز مقیر وز لشکر رومیش شب تیره مقمر. ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «مقمر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید