معنی مقمح
6 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) آن که چون سر را بلند کند چشمها را بخواباند. (از اقرب الموارد).[ مُ مَ ] (ع اِ) دلیل. (از اقرب الموارد). || (ص) که سر او بالا نگهداشته شود: فهم مقمحون؛ ایشان سر در هوا کنندگانند. (تفسیر ابوالفتوح ج ۸ ص ۲۶۱).
کلمات همقافیه با «مقمح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر