معنی مقلموت
14 بازدید
[ مَ قَ مَ ] (اِخ) صورت تحریف شدهٔ ملک الموت. عزرائیل. فرشته ای که مأمور گرفتن جان از تن آدمی است : کای مقلموت من نه مَهْسَتیَم من یکی زال پیر محنتیم. سنائی (حدیقه چ مدرس رضوی ص ۴۵۵).
کلمات همقافیه با «مقلموت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر