معنی مقفل
7 بازدید
[ مُ قَ فْ فَ ] (ع ص) بسته شده و قفل شده. (ناظم الاطباء). قفل کرده. قفل زده و قفل نهاده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ فَ ] (ع ص) قفل شده و بسته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در قفل کرده. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مقفل الیدین؛ بخیل. (منتهی الارب). بخیل و زفت ناکس. (ناظم الاطباء). مرد لئیم یا آن که از دست او هرگز خیری برنیاید. (از اقرب الموارد).[ مِ فَ ] (ع ص) درخت خرمایی که هرچه بار دارد فرو ریزد. (از اقرب الموارد).[ مُ قَ فْ فِ ] (ع ص) جلد مقفل؛ پوست خشک شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تقفیل شود.
کلمات همقافیه با «مقفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر