معنی مقطوعة
4 بازدید
[ مَ عَ ] (ع ص) تأنیث مقطوع. ج، مقطوعات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقطوع شود. || قطعه (شعر). ج، مقطوعات: ملح من مقطوعاته فی کل فن قال: یا حبذاالکأس من یدی قمر یخطر فی معرض من الشفق بدا و عین الدجی محمرة اجفانها من سلافةالفلق. (از یتیمة الدهر ج ۳ ص ۲۶۲ و ۲۶۳).
کلمات همقافیه با «مقطوعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر