معنی مقطوعالنسل
4 بازدید
[ مَ عُنْ نَ ] (ع ص مرکب) که نسلش بریده باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بلاعقب. بی زاد و ولد. - مقطوع النسل کردن کسی را؛ بیضه های او را بیرون کردن و اخته کردن او را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خصی کردن وی را. با برداشتن یا از کار انداختن اعضاء توالد و تناسل کسی او را از تولید مثل بازداشتن.
کلمات همقافیه با «مقطوعالنسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر