معنی مقطعة
5 بازدید
[ مُ قَ طْ طَ عَ ] (ع ص، اِ) پاره های جامهٔ نیکو و جامه های کوتاه و چادرهای نگارین. (ناظم الاطباء). پاره های جامهٔ نیکو و جامه های کوتاه. مقطعات کذلک. (منتهی الارب). مقطعات. (اقرب الموارد) (محیط المحیط). و رجوع به مقطعات شود. || مقطعةالاسحار و مقطعةالسحور؛ خرگوش. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فصحای عرب بر سکه ای اطلاق کردند که بعد از عصر عباسی مضروب گردید و آن را به ترکی آقجه می گفتند. (از النقود العربیة ص ۱۶۵). و رجوع به همین مأخذ و آقجه شود. - خمر مقطعة؛ می آمیخته با آب. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مَ طَ عَ ] (ع اِ) الصوم مقطعة للنکاح؛ یعنی روزه مانع آرامش با زن و سبب قطع آن است. (منتهی الارب)؛ روزه مانع جماع است و سبب قطع آن. (ناظم الاطباء). گویند: الهجر مقطعة للود؛ یعنی هجران موجب قطع دوستی است. (از اقرب الموارد). || محل قطع. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقطعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر