معنی مقضاب
9 بازدید
[ مِ ] (ع ص، اِ) سپست زار. (مهذب الاسماء). ارض مقضاب؛ زمین بسیارعلف. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یونجه زار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || رجل مقضاب؛ مرد بسیاربرنده. (از اقرب الموارد). || داس. مِقْضَب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقضاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر