معنی مقصوره
4 بازدید
[ مَ رَ / رِ ] (از ع، اِ) حجرهٔ کوچک. (غیاث). وثاق کوچک. خانهٔ خرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سرای وسیع و دیوار به گرد کشیده : در پیش این خانه مقصوره ای بود که در مشاهر اعیاد و جمعات سه هزارغلام در وی به ادای فرایض و سنن بایستاندی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۲۲). || جای ایستادن امام در مسجد. (غیاث) (از ناظم الاطباء). مقصوره، غرفه مانندی بود محصور که امام در آن می ایستاد. معاویه نخستین کس در اسلام بود که مقصوره ساخت چون وی را زخمی زدند، و از آن جان بدر برد، برای محافظت خود مقصوره ساخت : پس ابوالعباس... بر منبر شد... و مردمان با او بیعت کردند و انبوهی همی کردند چنانکه داراوزین مقصوره بشکست. (ترجمهٔ تاریخ طبری). محراب و مقصوره ای کرده است از پهنای این عمارت و در مقصوره محرابهای نیکو ساخته اند و دو گور در مقصوره نهاده است چنانکه سرهای ایشان از سوی قبله است. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). سر مناره را از خشت پخته ساختند، مقصوره و آن سرای که مقصوره در اوست، از حصار دورتر فرمود... از ثقات شنودم که این مقصوره و منبر و محراب که در بخارا است، ملک شمس الدین فرمود تا به سمرقند تراشیدند و منقش کردند و به بخارا آوردند... و آن سرای بزرگ و مقصوره کردهٔ شمس الملک است. (تاریخ بخارا ص ۶۰ و ۶۱). هم از گرد راه قصد جامع کردم... در مقصورهٔ معموره زحمتی انبوه دیدم. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص ۸). بر در مقصورهٔ روحانیم گوی شده قامت چوگانیم.نظامی. سفیان را عادت بود که در مقصوره نشستی. (تذکرة الاولیاء). در مسجد جامع راند و در پیش مقصوره بایستاد. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۸۰). مقصورهٔ مسجد را که به رسم اصحاب امام اعظم ابوحنیفه رحمةاللََّه علیه است آتش در زدند. (جهانگشای جوینی، ایضاً، ص ۱۲۷). شنیدم که عیسی درآمد ز دشت بمقصورهٔ عابدی درگذشت. سعدی (بوستان). به مقصوره در، پارسایی مقیم زبانی دلاویز و قلبی سلیم.سعدی (بوستان). سالها در مقصورهٔ جامع هرات به نصیحت خلایق مشغولی می نمود. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۲۵). || (ص) کوتاه شده و مختصر گشته. (ناظم الاطباء). کوتاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - الف مقصوره؛ الف کوتاه. ضد الف ممدوده. (ناظم الاطباء). الف کوتاه چنانکه در موسی و کبری. مقابل الف ممدوده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - نماز مقصوره؛ نمازی که به قصر خوانند همچون نمازی که در سفر گزارند. || (اِ) کنایه از شرم زن : که در میانهٔ مقصورهٔ عیال تو باد مناره ای که میان پای دوستان من است. خاقانی. || جای حافظان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || جای زنان. (زمخشری، یادداشت ایضاً). || تخت و حجله. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مقصوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر