معنی مقرور
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) خنک و سرمارسیده. (منتهی الارب) (آنندراج). خنک و سرمازده و سرمارسیده و گرفتار سرما. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): پنجهٔ سرو و شاخ گل گویی دست مفلوج و پای مقرور است. مسعودسعد. تهتز فی الکأس من ضعف و من هرم کانها قبس فی کف مقرور. ابی فراس (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || یوم مقرور؛ روز سرد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر