معنی مقروح
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ریش برآمده و آبله رسیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زخمی. زخمدار. (از اقرب الموارد): اشک دیدهٔ انام مسفوح و چشم شخص اسلام مقروح و مجروح. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۴۴). || طریق مقروح؛ راه نیک پاسپرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقروح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر