معنی مقرمد
4 بازدید
[ مُ قَ مَ ] (ع ص) بناء مقرمد؛ بنائی به خشت پخته و سنگ برآورده. (مهذب الاسماء). به خشت پخته یعنی آجر برآورده. (صراح). به خشت پخته و سنگ برآورده یا بنای بلند بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حوض مقرمد؛ حوض تنگ. (از اقرب الموارد). || ثوب مقرمد؛ جامهٔ زعفرانی رنگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقرمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر