معنی مقرعی
5 بازدید
[ مِ رَ ] (ع ص نسبی) مقرعه زن. (مهذب الاسماء). طبل زن : ز بهر مقرعیان تاج شاه چین بستان ز بهر کاسه زنان تخت میر روم بیار. مسعودسعد. و رجوع به ترکیب مقرعه زن، ذیل مقرعه شود.
کلمات همقافیه با «مقرعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر