معنی مقرط
6 بازدید
[ مُ قَ رْ رَ ] (ع ص) به گوشواره زینت داده شده. (غیاث) (آنندراج). آراسته شده با گوشواره. (ناظم الاطباء): و گوش ایام عاطل را به جواهر مدح زاهر، که مخلد ماند، مقرط می گرداند. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۶۵). ایزدتعالی افواه جهانیان را... به اطایب ذکر مناقب و مآثر خداوند خواجه... مطیب و مشرف داراد و اسماع جهان را به جواهر محامد و مفاخرش مقرط و مشنف. (مرزبان نامه چ قزوینی چ ۳ ص ۱۱).
کلمات همقافیه با «مقرط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر