معنی مقرض

معنی مقرض

6 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) وام دهنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اقراض شود.
[ مَ رِ ] (ع اِ) واحد مقارض. (ناظم الاطباء). رجوع به مقارض شود.
[ مِ رَ ] (ع اِ) گاز. آلتی که بدان طلا و نقره برند. مِفْرَص. (زمخشری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ قَ رْ رَ ] (از ع، ص) به مقراض خردکرده. خردکرده. ریزریز کرده : بهمن سفید دارچینی، گشنیز خشک طباشیر، پوست نارنج و ترنج، ابریشم مقرض... بسرشند. (تحفهٔ حکیم مؤمن ذیل مفرح جالینوس). هلیلهٔ کابلی، ابریشم مقرض، صندل سفید... بسرشند. (تحفهٔ حکیم مؤمن ذیل مفرح اعظم). و رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن ذیل ابریشم شود. مقرضب. [ مُ قَ ضِ ] (ع ص) آنکه هر چه بیابد می خورد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مقرض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید