معنی مقرری
9 بازدید
[ مُ قَ رْ رَ ] (ص نسبی) منسوب به مقرر. رجوع به مقرر شود. || (اِ) نوعی مواجب. راتبه. راستاد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در قدیم به معنی حقوق و مواجب و وظیفه بکار می رفته است. (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی). قرارداد دائمی و همیشگی و مستمری و راتب. (ناظم الاطباء). - مقرری اداری؛ حقوق اصلی مستخدم رسمی را گویند. (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی). - مقرری خدمت؛ حقوق اصلی مستخدم رسمی را گویند. (ترمینولوژی حقوق، ایضاً).
کلمات همقافیه با «مقرری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر