معنی مقرح
5 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) ستور تمام دندان. ج، مقاریح. (ناظم الاطباء).[ مُ قَ رْ رِ ] (ع ص) که سبب ریش و قرحه شود. که تولید جراحت کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دارویی که رطوبتهای بین اجزای جلد را به تحلیل برد و مواد ردیه را جذب کند و سبب تولید قرحه شود مثل بلادر. (ازکتاب قانون ص ۱۴۹). دوایی را نامند که به قوت حرارت و نفوذ وجذب خود تحلیل برد و فانی سازد رطوباتی که میان اجزای جلد است و احداث قرحه نماید، مانند بلادر. (مخزن الادویه): و شرب ثلث طساسیج منه مقرح للمثانة. (ابن البیطار). و رجوع به مقرحات و مقرحة شود.
کلمات همقافیه با «مقرح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر