معنی مقراضی

معنی مقراضی

5 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی) مأخوذ از تازی، چیزی که با کازود به خوبی آن را قطع کرده باشند. (ناظم الاطباء). آنچه که با قیچی آن را بریده باشند. || (اِ) نام حلوایی است. (غیاث) (آنندراج): قطع امّید گر ز مقراضی کند، آیین اوست مرتاضی. ملامنیر (از آنندراج). و رجوع به مقراضه شود. || نام قسمی جامه یعنی پارچه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از جامه های گرانبهای فاخر بوده است ولی جنس آن معلوم نیست. (حاشیهٔ علامهٔ قزوینی بر چهارمقاله ص ۳۴): پس مأمون آن روز جامه خانه ها عرض کردن خواست و از آن هزار قبای اطلس معدنی و ملکی و طمیم و نسیج و ممزج و مقراضی و اکسون هیچ نپسندید و هم سیاهی در پوشید. (چهارمقاله ص ۳۳ و ۳۴). خلیفهٔ مقتدر در بغداد در حرم بر بستر رومی و مقراضی خفته باشد و حلوا می خورد. (کتاب النقض ص ۶۴). ز مقراضی و چینی بر گذرگاه یکی میدانْ بساط افکنده بر راه. خسرو و شیرین (چ وحید ص ۳۰۱). وصیت کرد که باید که کفن او از جامه های فاخر گرانمایه سازند مثل جامه های مقراضی رومی و بهائی بغدادی و عمامهٔ قصب به زر. (ترجمه محاسن اصفهان ص ۱۱۱).
[ مِ ] (حامص) چون مقراض بودن. حالت و چگونگی مقراض. برندگی. قاطعیت : چو سوزن، سنان سینه را دوخته ز مقراضه مقراضی آموخته.نظامی.
[ مِ ضی ی ] (ص نسبی) منسوب است به مقراض که نام اجدادی است. (ازانساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «مقراضی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید