معنی مقراضه

معنی مقراضه

7 بازدید
[ مِ ضَ / ضِ ] (اِ) نوعی از پیکان تیر باشد و آن را دوشاخه سازند. (برهان). نوعی از پیکان دو شاخه. (فرهنگ رشیدی) (غیاث). نوعی از تیر که پیکانش دوسر باشد و کارش بریدن است چنانکه اگر شاخی مطلوب بود بدان می توان برید خلاف تیرهای دیگر که شکافتن و سوراخ کردن کار آنهاست. (آنندراج). نوعی از پیکان تیر که دوشاخه باشد. (ناظم الاطباء): مقراضهٔ بندگان چو مقراض اوداج بریده منکران را.خاقانی. شاه را دیدم در او پیکان مقراضه به کف راست چون بحری نهنگ انداز در نخجیرجا. خاقانی. چو سوزن سنان سینه را دوخته ز مقراضه مقراضی آموخته.نظامی. به مقراضهٔ تیر پهلوشکاف بسی آهو افکند با نافه ناف.نظامی. همه مقراضه های پرنیان پوش همه زهرآبهای خوشتر از نوش. نظامی (از گنجینهٔ گنجوی). از میان دو شاخهای خدنگ جست مقراضهٔ فراخ آهنگ.نظامی. || نوعی از حلوا هم هست. (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (از غیاث) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مقراضی شود. || مرادف مقراضک. (آنندراج): در رهگذر قاسم با حسن و ادب گرعاشق دلخسته بیفتد چه عجب زیراکه به هر گام بر آن خسته زند تنگ شکر از دهان و مقراضهٔ لب. نظام دست غیب (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «مقراضه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید