معنی مقدیة
10 بازدید
[ مَ قَ دْ دی یَ ] (ع اِ) جامه. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از پارچه و جامه. (ناظم الاطباء). جامه ای از پارچهٔ معروف در نزد عرب. (از اقرب الموارد). || (ص نسبی) شرابی است منسوب به مَقَدّ و آن قریه ای است به شام. (از مهذب الاسماء). و رجوع به مقدی شود.[ مَ قَ دْ دی یَ ] (اِخ) دهی. (منتهی الارب) (آنندراج). نام قریه ای به شام از عمل اردن و شراب مقدی منسوب بدانجاست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ قبل و مقد و مقدی شود.
کلمات همقافیه با «مقدیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر