معنی مقدونیه
11 بازدید
[ مَ نی یَ / مَ یِ ] (اِخ) نام شهری است که دارالملک فیلقوس پدر اسکندر بوده. (برهان) (آنندراج). شهری است... پایتخت فیلقوس. (فرهنگ رشیدی). ناحیتی از یونان قدیم که حد جنوبی آن بحر اژه و کوه کامبونی و مغرب آن سلسلهٔ جبال پند و شمال آن کوه اربلوس و مشرق ردپ بوده و اسکندر از این مملکت بوده است. ماقدونیا. مقدونیا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناحیتی است تاریخی در شبه جزیرهٔ بالکان در دوران فیلیپ دوم (۳۵۶ -۳۳۶ ق. م.) و اسکندر سوم (کبیر) (۳۳۶ -۳۲۳ ق. م.) که بر یونان فرمانروائی داشتند، ولی این ناحیه پس از چندی و به دنبال سه جنگ پی در پی در سالهای ۲۱۶ -۱۶۸ ق. م. در شمار یکی از ایالات روم قرار گرفت. ترکها در سال ۱۳۷۱ م. بر این ناحیه فرمانروایی یافتند در حالیکه بلغارها و سربها و یونانیان بر سر تصاحب آن ادعاهائی داشتند و در نتیجهٔ دو جنگ در بالکان (۱۹۱۲ -۱۹۱۳ م.)، مقدونیه میان این کشورها تقسیم گردید. در سالهای ۱۹۱۵ - ۱۹۱۸ م. مقدونیه تبدیل به صحنهٔ مهم و عجیبی گردید که در آن جا متفقین علیه سپاهیان آلمان و اتریش و بلغارستان صف آرایی می کردند. قسمت اعظم این سرزمین کوهستانی و دارای آبگیرهاست که بزرگترین آنها «واردار» است. امروزه مقدونیه میان بلغارستان و یونان ۷۰۰/۸۹۰/۱ تن سکنه دارد و شهر مرکزی آن سالونیک است) و یوگوسلاوی تقسیم شده که این قسمت بصورت جمهوری فدرال اداره میشود (۱۵۰۸۰۰ تن سکنه دارد و مرکز آن سکوپج است). (از لاروس). و رجوع به ناظم الاطباء و ایران باستان ج ۲ ص ۱۱۹۰ و قاموس الاعلام ترکی ذیل مقدونیه و ماکدونیه و حاشیهٔ برهان چ معین و اسکندر شود: سکندر به دستوری رهنمون ز مقدونیه برد رایت برون.نظامی. به یونان زمین بود مأوای او به مقدونیه خاصتر جای او.نظامی. ز مقدونیه روی در راه کرد به اسکندریه گذرگاه کرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «مقدونیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر