معنی مقدوح
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مطعون. طعنه زده شده. که طعن و قدح بر آن وارد است. || مردود. غیر قابل قبول. ناموافق شرع : بر آن محضر خطوط ثبت کردند که مذهب اولاد مهدی مقدوح است. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مقدوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر