معنی مقدس
12 بازدید
[ مُ قَ دْ دَ ] (ع ص) پاک کرده. (مهذب الاسماء). به پاکی یاد شده. به پاکی خوانده شده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پاک و پاکیزه. (ناظم الاطباء). پاک و پاکیزه و منزه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bإِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوََادِ اَلْمُقَدَّسِ طُویً . ۱-۹۲۰:۱۲/}(قرآن ۲۰/۱۲). {/Bإِذْ نََادََاهُ رَبُّهُ بِالْوََادِ اَلْمُقَدَّسِ طُویً .۱-۶۷۹:۱۶/} (قرآن ۷۹/۱۶). وگرنه دل چه دریغ است از کسی که بود هزار جان مقدس فدای جور و جفاش. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۱۷۴). تن را چه قبولی نهی آنجا که ز عزت صد جان مقدس را آنجا خطری نیست. سنائی (ایضاً ص ۵۹). درود و سلام و تحیات و صلوات ایزدی بر ذات و روح مقدس مصطفی و اهل بیت... او باد. (کلیله و دمنه). صلوات و تحیات و درود و آفرین از میان جان بواسطهٔ سر زفان به روان مقدس و تربت مطهر... سید انبیا... باد. (اسرارالتوحید چ صفا ص ۵). مختلف خوابهاست کاین طبقات زان مقدس جناب دیدستند.خاقانی. امروز بحمداللََّه... سیف الدولة والدین... وارث عهد محمود سبکتکین است و ذات مقدس جهاندار معظم اتابک اعظم... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۷۱). و همچنین سلام و تحیت و ثنا و محمدت فرماید رسانیدن به مجلس مقدس شیخ الشیوخ... (منشآت خاقانی ایضاً ص ۵۰۹). کردگار یکی است که مبدع کائنات است و ذات او مقدس از آنکه او را در ابداع و ایجاد موجودات شریکی بکار آید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۹۷). بار خدایا مهیمنی و مقدر وز همه عیبی مقدسی و مبرا.سعدی. - کتاب مقدس؛ از آغاز سِفْرِ تکوین تا آخر سِفْرِ رؤیا. (از اقرب الموارد). || مورد احترام (در بقعه ها). که دارای حرمت است: تربت مقدس سیدالشهدا: و بیشتر شبها در میان آن درخت شدی که بر در مشهد مقدس هست و خویشتن بر شاخی از آن درخت افکندی... (اسرار التوحید چ صفا ص ۳۴). بر در مشهد مقدس عمره اللََّه تعالی نشسته بود. (اسرارالتوحید ایضاً ص ۴۰). || پارسا. (ناظم الاطباء). پارسا. آنکه از منهیات دوری کند: مؤمن مقدس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ قَ دْ دِ ] (ع ص) پاک کننده. (مهذب الاسماء). پاکیزه کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || راهب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || کشیش که تعمید دهد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || تقدیس کننده. آنکه خدای را به پاکی یاد کند: جواب داد... از آن روز باز که دست قهر ازلی درآمد و آن معلم ملکوت را از میان مقدسان و مسبحان بیرون برد و داغ لعنت ابدی بر جبین نهاد هیچیک از ما در صوامع قدس بر قرار خود بر سر امن و سکون ننشسته است. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۸۸).[ مَ دِ ] (ع اِ) جای پاک و پاکیزه. (ناظم الاطباء).[ مَ دِ ] (اِخ) بیت المقدس. قدس : ز مقدس تنی چند غم یافته ز بیداد داور ستم یافته. نظامی (از گنجینهٔ گنجوی ص ۱۴۷). چو بیدادگر دید خون ریختش ز دروازهٔ مقدس آویختش.نظامی. از او کار مقدس چو با ساز گشت سوی ملک مغرب عنان بازگشت. نظامی. و رجوع به معجم البلدان و بیت المقدس و قدس شود.
کلمات همقافیه با «مقدس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر