معنی مقتضیات
5 بازدید
[ مُ تَ ضَ ] (ع ص، اِ) جِ مقتضیة، تأنیث مقتضی [ مُ تَ ضا ] . خواهش شده ها. خواسته شده ها. تقاضاشده ها. بایسته ها. واجبات : چه مراد از عمل استعمال جوارح است در مقتضیات احکام شریعت و اقرار استعمال زبان است در ادای کلمهٔ شهادت. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۸۷). || اوضاع. احوال: در چنین مقتضیاتی مصلحت نیست که همه چیز آشکارا گفته شود. || لوازم. احتیاجها و ضرورتها. (ناظم الاطباء): اعتدال میان متحرکات و سوا کن کلام منظوم از مقتضیات وزن است. (المعجم). || نتایج ناگزیر. || سرگذشتها و اتفاقات. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقتضیات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر