معنی مقتر

معنی مقتر

6 بازدید
[ مُ تِ ] (ع ص) تنگ کنندهٔ نفقه بر عیال. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه بر اهل و عیال به نفقه شمار کند. آنکه بر نفقه خواران خود تنگ گیرد. حظّال. حَظِل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به قتر و اقتار شود. || درویش. (ترجمان القرآن) (مهذب الاسماء). مرد فقیر و درویش و تنگدست. (ناظم الاطباء): ...{/B عَلَی اَلْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی اَلْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتََاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ . ۱۶-۲۷۲:۲۳۶/}(قرآن ۲/۲۳۶). || پالان و زین نیکو ساخت و نیکو نشست که پشت ستور را از ریش نگاه دارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ قَ تْ تَ ] (ع ص) کباء مقتر؛ چوب بخور، بخور کرده شده. (ناظم الاطباء).
[ مُ قَ تْ تِ ] (ع ص) مرد تنگ گیرندهٔ نفقه بر عیال. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه بر نفقه خواران خود تنگ گیرد. مُقتِر. حَظل. حَظّال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ تِ رر ] (ع ص) به آب خنک غسل آرنده. || گیرندهٔ قُراره از بن دیگ و قُراره به معنی شوربا یا ریزه های دیگ افزار و مانند آن که در تک دیگ بماند و بچسبد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اقترار شود.

کلمات هم‌قافیه با «مقتر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید