معنی مقتدر
8 بازدید
[ مُ تَ دِ ] (ع ص) توانا. (مهذب الاسماء) (دهار). قادر و توانا. (ناظم الاطباء): {/Bوَ کََانَ اَللََّهُ عَلی ََ کُلِّ شَیْ ءٍ مُقْتَدِراً. ۱۹-۲۵۱۸:۴۵/}(قرآن ۱۸/۴۵). || دیگ پز. (آنندراج). پزندهٔ در دیگ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). || میانه از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). وسط و میانه از هر چیزی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رجل مقتدرالطول؛ مرد میانه بالا. (از اقرب الموارد). || پُر. (منتهی الارب).[ مُ تَ دِ ] (اِخ) از نامهای خداست. (از ذیل اقرب الموارد). نامی از نامهای خدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ تَ دِ ] (اِخ) رجوع به احمدبن سلیمان سیف الدوله در همین لغت نامه و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۱۲۸ شود.[ مُ تَ دِ ] (اِخ) عباسی. رجوع به جعفربن احمدبن طلحه... شود.
کلمات همقافیه با «مقتدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر