معنی مقاوله
5 بازدید
[ مُ وَ / وِ لَ / لِ ] (از ع، اِمص) مقاولة. گفت و شنید. گفتگو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ قبل شود. - مقاوله رفتن؛ گفتگو به عمل آمدن. سخن گفته شدن : اگر به مناقضت و معارضت قول مقاوله ای رفتی از قضیت عقل دور بودی. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۲۸). || (اصطلاح فقه) مذاکرات قبل از عقد را گویند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). - مقاوله نامه؛ پیمانی که میان نمایندگان دو دولت دربارهٔ امری منعقد گردد و به تصویب قوه مقننه یا هیئت دولت احتیاجی ندارد.
کلمات همقافیه با «مقاوله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر