معنی مقامگاه
5 بازدید
[ مُ ] (اِ مرکب) مَثوی ََ. (دهار). اقامتگاه. محل اقامت : نصربن احمد گفت: تابستان کجا رویم که از این خوشتر مقامگاه نباشد، مهرگان برویم. (چهارمقاله ص ۵۱). چون ابوسعید شیبی به قومس رسید که مقامگاه نصر بود با او همان رفت که... (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۰۰). گفت ای شکال اینک آثار و انوار آن مقامگاه از دور می بینم. (مرزبان نامه). چون به مقامگاه رسیدند وحوش آمدند و به قدوم ایشان یکدیگر را تهنیت دادند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶۹). عزیمت مراجعت تصمیم فرمود و با مقامگاه قدیم آمد. (جهانگشای جوینی ایضاً ج ۱ ص ۴۳). لشکر نیز با مقامگاهها شده مانند برق از میغ قاصد او شد و مغافصةً او را فروگرفت. (جهانگشای جوینی ایضاً ج ۱ ص ۴۸). در فلان حد که مقامگاه ایشان است گنجی است که افراسیاب نهاده است. (جهانگشای جوینی ایضاً ج ۱ ص ۱۶۶).
کلمات همقافیه با «مقامگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر