معنی مقامه
5 بازدید
[ مَ مَ / مِ ] (از ع، اِ) مقامة. جای نشستن. مجلس : من بر گوشه ای از آن هنگامه و برطرفی از آن مقامه متفکر آن مقالت و متحیر آن حالت بودم. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص ۱۷). و رجوع به مقامات شود. || خطبهٔ منظوم و منثور. خطبه یا سخنان ادبی به نثر فنی و مصنوع توأم با اشعار و امثال و مشحون به صنایع بدیعی اعم از لفظی و معنوی، مانند مقامات بدیعی و مقامات حریری در عربی و مقامات حمیدی در زبان فارسی. ج، مقامات : این هر دو مقامهٔ سابق و لاحق که به عبارت تازی و لغت حجازی ساخته و پرداخته شده است اگرچه بر هر دو مزید نیست، اما عوام عجم را مفید نه. (مقامات حمیدی چ اصفهان ص ۴). و رجوع به مقامات شود.
کلمات همقافیه با «مقامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر